حسن حسن زاده آملى

243

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

و آنكه گاه در ادراك جزئى به اتّحاد تفوه كند از آنست كه براى نفس مراتب قائل است كه نفس را جسمانيّة الحدوث و روحانيّة البقاء داند ، و نفس در مقامات نازله را يا خيال را گويد اتّحاد با متخيّل بالذات دارد به حسب وجود بدون تجافى از مقام عالى و همهء قوا ؛ و آنچه در دفاتر است ظهور نفس‌اند و ظهور شىء مباينت با آن ندارد . و جاى ديگر گفتيم كه اتّحاد عاقل و معقول بالذات يا مدرك و مدرك بالذات چون مىشنوى ذهنت نرود به اتّحاد به حسب مفهوم كه مفهومها مثار كثرتند و اتّحاد ندارند مگر به حمل شايع . بلكه مراد قائلين ، اتّحاد به حسب وجود است به اين معنى كه مدركات موجودند به وجود نفس ، و مستفيض‌اند به فيض مقدس نفس چنان كه همهء موجودات موجودند - به قول منسوب به ذوق المتألّهين - به وجود اللّه تعالى ، و به قول حكماء راسخين به فيض مقدس خدا ، و وجه او و مشيّت او و رحمت واسعهء او كه : خلق الأشياء بالمشيّة و المشيّة بنفسها . و رحمتى وسعت كلّ شىء . و به علم فعلى او كه : احاط بكلّشىء رحمة و علما . بلى همه معلوم به علم حضورى عنائى اجمالى در عين كشف تفصيلى او نيز هستند . پس در آيت كبرى كه انسان است بايد برسى چنان كه مولاى موحّدين على فرموده است : لا آية أكبر منّى . و حقير يكى از وجوه حديث من عرف نفسه فقد عرف ربّه را اين مىدانم كه هركه نفس خود را شناخته پس اول رب خود را شناخته و آن معرفت را ميزان اين معرفت نفس كرده ؛ و به قول حكما از نمط برهان لم كه اوثق و اشرف طرق ادلّه است آمده و از علّت پى به وجود ذات و صفات معلول برده خاصّه معلولى كه آيت كبرى و كّل المعاليل و هيكل توحيد است ، و به لسان قرآنى معلّم به همهء اسماى حسناى الهى است ، و تعلّم وجودى أعنى تخلّقى و تحقّقى دارد . اگر انسان كامل است يعنى آينهء سراسر نماى اسماء حسنى است به حسب وجود ، پس وجود و صفات او را بايد از معرفت وجود و صفات حق رسيد » . اين بود گفتار جناب حاجى ( قدّس سرّه ) در « اسرار الحكم » در اتّحاد عاقل